هفت آسمان دریا

نامه

/ بازدید : ۲۴

 
آه مادر کاش در این روزها تورو داشتم ، کاش بودی که باهم برای وطن گریه کنیم ، کاش بودی که با عزیز درمورد اینکه عید امسال رو چیکار کنیم صحبت میکردیم ، مادر تو سالهاست نیستی ، سالهاست خانه ما عیدی ندارد ، اما امسال ، مادرم امسال هیچ خانه ای عید ندارد ، عید امسال یا شادی از ته دل است یا ظلماتی که سالهاست زندگی مارا فرا گرفته است . 
امشب یاد جمله ای افتادم که همیشه برام میخوندی مامان

"موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم"

۰ ۶

چی بگم

/ بازدید : ۵۰

خسته ام ، از وضعیت اخبار خسته ام ، از زندگی ای که روتین تکراری احمقانه ام دیگه توش جایی نداره خسته ام 

از اینکه باید به هر دری بزنم تا بتونم به شرکت وصل شم که کارمو انجام بدم خستم ، از اون پروژه کوفتی که به همکلاسیام میگم بیاید به استاد بگیم در نظر نگیرتش ولی بچه های احمق ارشد معتقدن که هم تایمش بیشتر بشه هم نمره اش خستم ، از اون حراستی که ۸ صبح بهم گفت برا چی اومدی دانشگاه خانوووم خسته ام . از اینکه احساس گناه میکنم از زنده بودن خسته ام . از اینکه تو این وضعیت باید درس بخونم و امتحان بدم خسته ام . 

یادمه بابا بعد مرگ مامان میگفت درستو ول کن میفرستمت بری ، گفتم نه اینجا وطنمه ، تو وطنمی بابا کجا بذارم برم 

از اینکه بابا این روزا انقدر مریضه و من کاری از دستم برنمیاد خسته ام ، از اینکه الان با عزیز دعوام شد و با قهر ازم خوابید خسته ام 

ما حیف بودیم نبودیم؟ یادمه ۹۴ که جز بلاگ های برتر اینجا شدم ، در اوج وبسایتم فیلتر شد ، اون موقع فیلتر شدن با اون صفحه نحس اینکه اینجا محتوای مجرمانه پخش شده از دسترس خارج شد ، شاید اولین باری که من در اوج جوانی سرکوب شدم همونجا بود ، بعد از اون همیشه سرکوب شدم ، در دوستی ، در دانشگاه ، در خانواده ، در عشق ، آه از عشق .  

حیف بودیم عزیز من 

ما حیف بودیم ، جوان بودیم ، شجاع بودیم ، زیبا بودیم

حیف بودیم

 

۴ ۸

اینترنت؟

/ بازدید : ۷۰

برای وصل شدن به اینترنت تقریبا دارم اندازه یه کارشناس مهندسی it واحد پاس میکنم.

۵ ۶

شاکیم

/ بازدید : ۲۸

شاکیم ، از کتابخونه ملی که پر بود از جمعیت ادمایی که زبان میخوندن که زودتر برن شاکیم

از برف تهران که باعث شد ۴۰ دقیقه تو مسیر ۱۰ دقیقه اش باشم شاکیم

از پروژه های دانشگاهم که روی هوا مونده شاکیم

از تعطیل شدن امتحانای کارشناسی دانشگاه و برقرار بودن امتحانای ارشد دکتری شاکیم

از امتحانای هفته بعدم که یک صفحه اش رو هم بلد نیستم شاکیم

از این حرفای تکراری شاکیم

از خودم که دو هفته اس کارم رو هوا مونده و یک صفحه نتونستم کار کنم شاکیم

از شرکتی که بخاطر تعطیل شدن تو این دو هفته نمیذاره باهاش تسویه کنم شاکیم

از زندگی شاکیم از عالم و ادم شاکیم 

از زنده بودنم شاکیم

 

۵ ۱۰

سلام و بدرود

/ بازدید : ۲۰

من که سالهاست نمینویسم ، دوران اوجم همون سال ۹۵ بود که تموم شد رفت

بلاگ فقط برام یاداور عرفانه

این روزها غمگینم فقط ، غمگینم و تو تنهاییم اشک میریزم

علائم حیاتیمم اینه که بگم متاسفانه نارین هنوز زندس ، کاش میمردم

۳ ۴

میو؟

/ بازدید : ۶۰

:)))یادم رفته بود اینجارو

چخبر

۲ ۳

هیچوقت یاد نمیگیرم عنوان چی بنویسم

/ بازدید : ۱۵۲

بنده الان فقط دارم به هر دری میزنم که درس نخونم همین

یعنی شده باشه بیام اینجا برای بلاگی که مخاطب نداره هم بنویسم مینویسم که درس نخونم

خدایا منو بکش

۳ ۴

میو

/ بازدید : ۱۶۲

سلام

میو

 

۲ ۲

سلام از نارین بی معرفت

/ بازدید : ۳۲۱

اینکه میبینم اخرین نوشته اینجام تو محرم سال پیش بوده و امسالم باز تو محرم اینجارو یادم اومده خیلی ته دلمو قلقلک میده :))

تو نوشته قبلیم گفته بودم گمشدم ، باید بگم هنوزم تو مسیر گمشدم و نمیدونم کجام ، داره جالب میشه زندگی ولی من نمیدونم کجای زندگی خودمو ادما وایسادم . کاش میتونستم بی پرده صحبت کنم و کاش اگر کسی اینو میخونه من حقیرو دعا کنه که ادم بشم :)) رو سیاه تر از اونم که محرم امسال از خدا چیزی بخوام

بازم باید بپرسم راستی کسی نارین و یادشه؟:) 

پ ن : تنها دلیلی که الان اومدم اینجا اینه که میخواستم ببینم اخرین پست عرفان دقیقا چندم مرداد بود 

که الان دیدم دقیقا ۱۵ مرداد بوده و الان بیشتر قلبم میلرزه و دارم گریه میکنم . 

 

۵ ۳

شما وقتی گم میشید چطوری پیدا میشین ؟

/ بازدید : ۴۳۶

حقیقتا اینکه چرا شبا همه چی هجوم میاره به ذهنمو نمیفهمم

انقدر میکوبه این ذهن که اخر ۷ صبح از برق کشیده میشه

فکرایی عجیبی که وقتی از خواب بلند میشم میگم خوب شد بلند نشدم عملیشون کنم

شب اول محرم امسالم رسید ؛ دو سال پیش این موقع ها حرم بودم اما الان میتونم برم گوشه اتاق 

چایی رو بریزم بشینم سخنرانی گوش کنم فقط .

وقتی به مسیر زندگیم نگاه میکنم میبینم تا الان خوب اومدم جلو

ولی میدونی انگار گمشدم ؛ خیلی وقته گمشدم اما بازم انگار دارم میام جلو

به ادمای دورم که نگاه میکنم میبینم اونا هم گم شدن

ایضا بخوام بگم : «میان انهایی گمشده بودم که انها نیز میان من گمشده بودند »

شما وقتی گم میشین چطوری پیدا میشین ؟!:)

 

+راستی چقدر خوبه که هنوز اینجا هست، اینجا همون جاییه که هیچکس منو نمیشناسه 

هیچکس منو قضاوت نمیکنه و در نهاییت جایی که میتونم بنویسم و به امید اینکه شاید کسی بخونه .. 

و لطفا بیاید و صحبت کنید :)

۷ ۱۱
نار
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

____
نارین مینویسد
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان